مادرانه 1
رونده باش...
نیازها
این هم کامنت من بود برای الیزه که کامنتدونیش ارور داد و نتونستم پستش کنم.
ساختار شکنی
خوش هیکل
خوددلتنگی
Very first conversation
تصادفی
Hip-Hop

مشروعیت موفقیت
بازگشت+ یکم غر
سلام
درحاشیه: دیدید بعضی وقتها میخواهی یه کاری رو به بهترین شکل انجام بدی بعد انقدر وسواس پیدا میکنی که چه طوری بهتره اونوقت از شدت وسواس اصلن نمی تونی انجامش بدی، حکایت این پست من ه.هر روز میام بنویسم بعد فکر میکردم با این همه محبتی که دوستام بهم داشتند و دیدن رقم کامنت های پست قبلی میگفتم چی بنویسم که هم هیجان این روزها و مادر شدنم رو نشون بده هم بتونم از همه یه تشکر درست و حسابی بکنم بابت این همه محبتی که به من داشتند. کارهای اضافه شده این مدت و بی حالی بعد از زایمان هم مزید بر علت شد و این شد که هی عقب افتاد.
حالا دوستان گلم از همتون ممنونم که انقدر به فکرم بودید و ازتون ممنونم بابت پیغامهای قشنگتون. فکرنکنم هیچ کس تو این وبلاگستان برای یه پست نیم خطی این همه کامنت باحال گرفته باشه. خلاصه دم همگی گرم و دلتون شاد که انقدر خوشحالم کردید.
پ.ن: دوست دارم ماجرای به دنیا اومدن سام روهم به عنوان یادگاری برای دل خودم و دوستانی که دوست دارند بخونند بنویسم اما باشه برای دفعه بعد.
روزهای آخر ما
مدل زیتونی
سردرگمی احساسی
A. Piccard, E. Henriot, P. Ehrenfest, Ed. Herzen, Th. De Donder, E. Schrödinger, E. Verschaffelt, W. Pauli, W. Heisenberg, R.H. Fowler, L. Brillouin,
P. Debye, M. Knudsen, W.L. Bragg, H.A. Kramers, P.A.M. Dirac, A.H. Compton, L. de Broglie, M. Born, N. Bohr,I. Langmuir, M. Planck, Mme. Curie, H.A. Lorentz, A. Einstein, P. Langevin, Ch. E. Guye, C.T.R. Wilson, O.W. Richardson
بی عنوان
برای دل خودم و تشکر از یه دوست
به شدت روزمرگی
تولدت مبارک مرد بیست و هشت ساله من
چرا از ایران اومدم بیرون-2
چرا از ایران اومدم بیرون-1
نگاه ها
پرفسور پرحرف
مرحله دیگری از زندگی
ژاپنی ها و عادت کتابخونی
*کاراکتر نِ
دوم کاتاکانا که برای نوشتن کلماتی که از زبانهای خارجی به ژاپنی وارد شده استفاده میشه. ژاپنی ها به اصل کلمات خارجی وفادار میمونند اما برای نوشتنش از این حروف استفاده میکنند.( 52 کاراکتر)
*کلمه کانجی که با حروف کانجی هم نوشته شده و از دو کاراکتر تشکیل شده و میشه اون رو از چپ به راست هم نوشت
حالا خودتون حساب کنید خوندن یه رمان یا هر کتابی با این حروف خط خطی که به صورت ریز هم چاپ شده باشه و اون هم تو وسیله در حال حرکت چه فشاری به چشم وارد میکنه.
من فکر میکنم که حرف چشم پزشکها درست باشه اما ژاپنیها به شدت اهل مطالعه هستند و امکان نداره که شما سوار قطار یا اتوبوس بشید و یه عده رو در حال مطالعه نبینید. دیدن مسافرینی که ایستاده یه دست به میله یه دست هم کتاب در حال مطالعه هستند از اون صحنه هایی هست که اینجا زیاد دیده میشه.
حق سرپرستی فرزند در ایران
تجمع اعتراضی زنان و درد دور بودن
خبر بی بی سی
زنان خرداد
گزارش کانون زنان
لینکهای پرستو
آذرستان
خبر حرص در آور بازتاب
اقتدار پوشالین
شرح
حرفهای محبوبه
طلا
نوشته راوی
بیانیه شماره 3 زنستان
گزارش تصویری ادوار نیوز
قضاوت اشتباه من
خوشی های یک خانوم باردار
حمایت از تجمع اعتراضی زنان و گذاشتن لوگو
ایمیل های فورواردی
ولی من کلن هر وقت از این جور ایمیل ها دریافت میکنم چه اونهایی که خوشم میاد چه اونهایی که به نظرم لوس میاد فکر میکنم همین که هنوز تو یاد و خاطره اون دوست حضور دارم خودش با ارزشه و یه جور دلگرمی خوبی به آدم میده که مثلن فلان دوست بچگی از اون طرف دنیا برات یه فایلی که خودش دوست داشته فرستاده.
ایجاد تغییر
Grandfather
حنا فوتبالی میشود
شرم
خواب خوش
یک اعتراف
تا الان تو زندگیم بدون اغراق هزاران بار شده که من سر یه کاری یا عادتی که مامانم داشته یا داره؛ گیر بدم و بعد از یه مدت فهمیدم که حرفم بی منطق بوده و فهمیدم که مامان دلیلی برای اون کارش داشته منتها من خنگ و نادون متوجه نبودم.
اگه بخوام از این دست مثال بزنم میشه آرشیو یه وبلاگ ولی آخرین مورد رو که همین امروز متوجه شدم مینویسم بلکه از بار عذاب وجدانم راحت بشم.
ژرفا خانوم تو وبلاگی که برای گپ زدن با مامانش درست کرده از کتابی نوشته که رمز لاغری خانومهای فرانسویه.
تا اینجاییش که از سایت کتاب و نوشته های ژرفا فهمیدم، در مورد استایل غذا خوردن فرانسوی ها، تمامن عادتی هست که مامان من تو زندگی رعایت میکنه.
مثلن خدا میدونه چقدر من وقتهایی که از دانشگاه یا سر کار میومدم خونه غر میزدم که آی چرا غذا فقط سوپه و مامان میگفت چون شب مهمونیم فکر کردم ناهار سبک بخوریم بهتره.
یا هزار مورد دیگه فقط تو همین مسیله غذا. نتیجه همه کارهای مامان این بود که من تا وقتی اومدم اینجا همیشه از همه دوستام لاغرتر بودم و همیشه هم سالمتر. از وقتی برنامه غذاییم دست خودم افتاد و دیگه هر کاری دلم میخواد میکنم هم دو سه کیلویی وزنم زیاد شد هم اینکه بیشتر از قبل میرض میشم.
انقدر از این مدل اعترافها دارم بکنم که مثنوی هفتاد من میشه. بعضی وقتها فکر میکنم دختر بدی بودم یا جوون و جاهل که اینهمه خطا کردم.
میدونم مامانم مهربونتر از این حرفهاست که از من ناراحت بشه اما خب آدم وقتی بزرگ میشه از رفتار بچه گونه اش شرمنده میشه.
ژاپنیهای سنتی
پٍت دار ها نخونند!
؟
پدیده
یه سوال اساسی...
--------------------------
یکم غرغرکنم؟
بارقه های امید
هفته طلایی و داوینچی کد
من از اون مدل کتابخونهام که اگه از یه کتابی خوشم بیاد تا تمومش نکنم ول کن نیستم. تو مدتی هم که کتاب دستمه یه جوری خودم رو تو فضای اون کتاب حس میکنم.
تست
میشه از کسایی که بهم لینک دادند خواهش کنم آدرس رو به این وبلاگ جدید تغییر بدند؟
