بی عنوان

اگه بخوام مقایسه کنم باید بگم بیشتر نسل جدیدی های ژاپنی، از قدیمی هاشون بی ادب تر هستن. هر چند چون تو وضعیت خوب اقتصادی و مالی بزرگ شدند دچار عقده های کمتری هستن اما غیر از اون ادب سیتماتیکی که بهشون تو مدرسه یاد میدن ذاتن بلد نیستن یه سری چیزها رو رعایت کنن.
نمیدونم چه جوری بگم که واضح باشه. مثلن وقتی یه جوون ژاپنی رو تو یه مسیولیتی میبینی تا کمر تعظیم میکنه و بهت به عنوان مشتری( حالا هر جورش) احترام میذاره اما همون آدم وقتی تو شرایط غیر کاری قرار میگیره اصلن بلد نیست رعایت ادب بکنه.
حالا چرا اینها رو نوشتم.
این پسره که زیر دست من کار میکنه انقدر پررو هست که الان ساعت پنج دقیقه به دوازده ظهر اومده توی لب. بهش میگم کلاس داشتی دیر کردی میگه نه خواب مونده بودم. و یه لبخند احمقانه میزنه و میره از کارگاه بیرون. انگار نه انگار که کار خودش و من عقبه.
در صورتی که رعایت اینجور چیزها تو ژاپن خیلی مهمه.
من هم چون الان نمیتونم خودم خیلی کارهای آزمایشگاهی انجام بدم نمیتونم حرفی بزنم ولی صبر کنید زایمان کنم بعدش چنان پوستی از سرش بکنم که دیگه انقدر پررو بازی در نیاره.
من سه سال و نیمه تو اینجا نذاشتم یه بار کارم عقب بیفته یا کار نصفه نیمه تحویل بدم. با هر جون کندنی بوده و با این زبون الکن هر جور بوده کارهام رو انجام دادم بعد این پسره جون منو بالا آوورده و هنوز گیر کارهای چهار ماه قبلش رو هم انجام نداده.
------------
دیشب مچ شوشو رو گرفتم. آقایی که شما باشید(حالا برای اینکه فمینیست بازی هم در بیاریم! خانومی که شما باشید) دیشب آهنگی که راوی برای شوشو گذاشته بود رو باز کردم که بشنوه وبراش متن راوی رو هم باز کردم که بخونه. اومد متن رو خوند و خیلی بی هیجان گفت اِ این چیه و یه سری تکون داد و رفت. پیش خودم گفتم شوشو که اینجوری نبود. قاعدتن باید یه حرفی میزد؟
همون موقع یه دفعه صفحه اکسپلورر بسته شد من هم قسمت هیستوری رو باز کردم که دوباره آهنگ رو باز کنم دیدم شوشو قبل از من وبلاگ راوی رو خونده وبقیه آهنگهای راوی رو هم گوش داده!
من فکر میکردم این شوشو من اهل وبلاگ خونی نیست و خانوم حنای من رو هم نمیخونه نگو کلک آسه میاد و میره که کسی خبر دار نشه. شاید هم به من نگفته که اینجا راحت تر باشم.
خلاصه که شوشوی کلکی دارم ها.
این دومین باره که به طور اتفاقی مچش رو تو این یه هفته میگیرم. شوشو جان خدا سومی رو به خیر کنه.
این رو هم بگم که بعدش ابراز خوشحالی کرد و اینکه چه آهنگ قشنگی.
------------
میدونید Braxton hiks contraction* چیه؟
نمیدونید دیگه. شما هم اگه قرار بود مامان بشید و مثل من روزی هزار تا سایت و مطلب از بارداری و زایمان میخوندید الان میدونیستید چی میگم.
خلاصه که چند روزی هست این یارو از نوع درد دارش شروع شده. البته فاصله های زمانیش زیاده و نامرتب اما دردی داره اساسی.
دیگه چیزی نمونده .
امروز قراره تخت گلبولی خان بیاد. بچه ما عین مامان و باباش درویش ه و از دار دنیا فقط چند تا لباس داره. اما میخوام این هفته برم براش یکم خرید کنم.
خوشحالم که ما هم زندگی مون بعد از ازدواج و هم الان بچه دار شدنمون دور از تجمل و چشم و همچشمی های رایج تو ایران بوده.
من در جریان حرفهای خاله زنکی فامیل برای عروسی و بچه دار شدنشون که قرار میگیرم میبینم مردم تو ایران جدن بیچاره ان از اینهمه خرج بی خودی کردن.
بعضی وقتها یه حرفهایی از فامیل و دوست و آشنا میشنوم که خنده ام میگیره چرا انقدر مردم خودشون رو درگیر چیزهای بی اهمیت زندگی میکنند.
میدونم که اگه ایران هم بودیم نمیذاشتیم این چیزها رو زندگیمون تاثیر بذاره. البته همه هم تو ایران اینجوری نیستن اما من کمتر کسی رو دیدم که بتونه خودش رو از دام اینجور گرفتاریها نجات بده.

*اینجا میتونید در این مورد بخونید.
----------
فردا از اون روزهاست. صبح شاگرد زبان بعدش ریپورت تو دانشگاه بعد تمیز کردن خونه و پختن غذا و بقیه چیزها برای اومدن مامان شوشو.
اون وسط قراره عملیات اپیلاسیون و مانی کور هم انجام بشه که با این شکم قلنبه باید یه آکروبات اساسی بازی کنم. خدا به دور نمیشه مادر شوهر برای اولین بار مهمون آدم باشه و عروسش رو تو این وضعیت ببینه که!!!
-----------
من برم یکم درس بخونم به جای این همه حرف زدن.
ارسال یک نظر