نیازها

الیزه خانوم از موضوع درخواست نیازها نوشته و انار خانوم هم خواسته که بیشتر سر این موضوع بحث کنیم:

اگر شخص مقابل خودش نياز من را درك مي‌کرد و به آن جواب مي‌داد که هيچ وگرنه اين تصور و غرور من و هم‌چنين اين فکر که « اگر او خودش اين نياز را در من درك نمي‌کند يا نمي‌خواهد آن را به من بدهد، پس همان بهتر که موضوع کلا مسکوت بماند»،‌مانع مي‌شد که من خواسته‌هايم را بيان کنم و بخواهم. نتيجه رابطه‌اي بود که من براي حفظش از همه فاکتورهاي منطقي رابطه مي‌گذشتم تا صرفا خودش را حفظ کنم، و چيزي که در دستانم باقي مي‌ماند به هرچيزي شباهت داشت جز يك رابطه‌ي معمول دوستانه. نتيجه دوست‌داشته‌شدن فرضي ذهني از طرف دوستان بود،‌ بدون اين که اين دوست‌داشته‌شدن لذتي يا فايده‌اي براي من داشته باشد يا نياز عاطفي‌ام را پاسخ گويد. نتيجه روابطي بود که من به قيمت خودخوري و پنهان کردن خود حقيقي‌ام و خواسته‌هايم حفظ‌شان مي‌کردم بي‌آن که آرامش و امنيتي به من بدهند.

این هم کامنت من بود برای الیزه که کامنتدونیش ارور داد و نتونستم پستش کنم.

فکر کنم این درگیری ذهنی برای خیلی از ماها وجود داره. من هم رابطه ای رو تجربه کردم که توش همیشه از نیازهام میگفتم اما چون برآورده نمیشد هم باعث از دست رفتن اعتماد به نفسم میشد و هم خشم همیشگی از طرف مقابلم. اما الان کاملن بر عکس شدم یعنی اگه در اوج نیاز هم باشم نمیتونم اون رو به زبون بیارم. و دارم از این شرایط هم اذیت میشم. یه نظرم رعایت تعادل بهتر از هر حالت باشه. یعنی یه جاهایی و در برخورد با یه سری آدمها که میدونی جواب میگیری نیازهات رو درخواست کنی و جایی که میدونی چیزی در انتظارت نیست بذاری اون نیاز تو دل خودت بمونه. دلیلی نداره همه آدمها همه نیازهای آدم رو تو رابطه پاسخ بدن.
این یه جور محافظه کاری میخواد همراه با شناخت طرفت. اما امکان اذیت شدن خودت کمتر میشه.

حالا یه سوال دارم از همه کسانی که اینجا رو میخونن به خصوص آقایون. میخوام بدونم آیا بین آقایون هم کسانی هستن که نتونن نیازها شون رو به زبون بیارن؟ تصور من اینه که به خاطرتربیت متفاوت و برخورد متفاوتی که مردها تو جامعه ما میبینن این حالت کمتر توشون دیده میشه یعنی خیلی راحت تر از نیازهاشون حرف میزنن و به همون نسبت اگه نیازهاشون برآورده نشه هم کمتر دچار ناراحتی یا عدم اعتماد به نفس میشن. واقعن همین طوره؟
این موضوع وقتی پررنگ تر میشه که پای یه زندگی مشترک در میون باشه. من فکر میکنم حداقل این موضوع بین زن و شوهر ها باید حل شده باشه یعنی بکی از مهمترین مسایل تو رابطه زن و شوهر اینه که اونها نیازهای همدیگه رو بشناسن و چون هیچ وقت شناخت آدمها حتی اگه زیر یه سقف هم زندگی کنن کامل نمیشه بهترین حالت اینه که این نیازها بیان بشه.
در مورد خودم بگم که من نمیتونم همه چیزهایی رو که میخوام از شوشو درخواست کنم یعنی نمیتونم خیلی از نیازهام رو باهاش در میون بذارم. یه علتش اینه که خیلی جاها توقع دارم خودش ازم سوال کنه حتی برای این موضوع سعی میکنم با یه زبونی متوجهش کنم که من الان یه چیزیم هست ولی بعضی وقتها اون تو باغ نیست( اینو بعدن که مسثله برطرف شده فهمیدم) و در بیشتر مواقع هم سعی میکنه به روی خودش نیاره(به خصوص اگه موضوع مهم باشه بیشتر سعی میکنه مسکوت بمونه).
این موضوع الان تو زندگیم خیلی پر رنگه. یعنی حرفهایی هست که دلم میخواد باهاش در میون بذارم اما نیاز دارم که اول اون بپرسه و سعی کنه مشکل من رو حل کنه. و میدونم حرفهایی هم هست که اون میخواد بهم بگه اما با توجه به شرایط* من فکر کنم محق باشم که اون پیش قدم بشه. برای همین هست که دلم میخواد بدونم بقیه تو این مواقع چی کار میکنن.
یه موضوع دیگه هم هست. من از دعوا خیلی بدم میاد و چون من و شوشو هر دو آدمهای لجبازی هستیم احتمال اینکه تو عنوان کردن یه بحث کارمون به جنگ و جدل بکشه خیلی زیاده و من هم ازش گریزونم.
یه جواریی الان که دقت میکنم میبینم من تو بیشتر روابطم از نیازهام گذشتم برای اینکه از دعوا و قهر و در بدترین حالت به هم خوردن رابطه میترسیدم.

* من بعد از زایمانم خیلی کم تحمل و ضعیف شدم به طوری که تا چند هفته پیش سام گریه شدید میکرد من تمام تنم شروع میکرد به لرزیدن و دست پاچه و مستاصل میزدم زیر گریه. شرایطی هم پیش اومد که به بدتر شدن حالم کمک کرد. همین ناراحتی باعث شد که دیگه بدنم نتونست شیر درست کنه و سام بعد از یک ماهگیش دیگه ازم شیر نمیخوره و این موضوع بیشتر ناراحتم میکنه.

در حاشیه: سام برای اولین بار سرما خورده. قرار بود از امروز بره مهد کودک اما با دیدن بی حالیش فعلن خونه میمونه. مامان هفته دیگه میره و من از حالا غم عالم ریخته سرم. دانشگاه هم دوباره شروع شده و من انقدر از کارهام عقب افتادم که باید مثل اسب بدوم تا شاید بتونم تا آخر امسال یه مقاله چاپ کنم و یکم جلو بیفتم.
به همین خاطر و چون میخوام تعداد بیشتر برای این پست نظر بگیرم شاید چند روزی ننویسم.
ارسال یک نظر