ایرانی بودن؛ مسیله این است.

مرد حسابی اول خودت یه شکم بزا ببین چه ماجرایی ه بعد فرمایشات مشعشعانه ایراد کن.
جدن زن ایرانی انقدر باید کوچیک شده باشه که فقط به درد سرباز برای اسلام درست کردن بخوره و بس.
من مرده این تیکه اش م.
"وي گفت: اين غربي‌ها خود دچار مشكل هستند و چون رشد جمعيت‌شان منفي است، از اين امر نگران هستند و مي‌ترسند كه جمعيت ما زياد شود و ما بر آنها غلبه كنيم، به همين خاطر مشكل خودشان را به ديگر كشورها صادر مي‌كنند. "
جناب من جای تو بودم اول یکم راجع به غرب که میگی چهار تا کتاب میخوندم بعد حرف میزدم.
اگه نمیدونی از یکی بپرس تا بهت بگه که زن غربی دیگه مثل زنهای بدبخت ایرانی مسلمون فکر نمیکنه وهمه هویتش به مادر بودن و زن خوب خونه دار بودن نیست. برای خودش زندگی رو جور دیگه ای تعریف کرده. و اگر هم بچه دار بشه یا ازدواج کنه برای رفتن به بهشت پوشالی شما نیست.
اگر هم میدونی پس این حرفها رو میزنی که چهار تا آدم از همه جا بیخبر که خداروشکر به لطف سیستم شما کم هم نیستن بشنوند و باور کنند که زن همه هویتش مادر بودن و سرویس به شوهر دادن ه.
-----------
این هم که دیگه آخرش بود.
من هیچ فرقی نمیبینم بین این قضیه و اون موقع ها که مجبورمون میکردن مقعنه چونه دار بپوشیم با جوراب سیاه کلفت. هر دوش به شدت انزجار آوره.
----------
من یکی خسته شدم ازبس جواب این خارجی ها رو دادم و ماله کشیدم رو کارها و حرفهای رییس جمهور مردمی مون و هی یاد این ژاپنی ها آووردم از جنایت های جنگی شون و اینکه نخست وزیرشون هی میره اون معبده که خار چشم کره و چین ه.
دیروز که استادم بهم یاد آوری کرد که تا ایران این مواضع رو داره شرکتهای ژاپنی نمیخوان با ایران کار کنن و شانس من برای پیدا کردن کار تو یه شرکت ایرانی-ژاپنی نزدیک به صفره، رسمن جا زدم و گفتم حق با شماست و من مجبورم صبر کنم دوره ریاست جمهوری جنابش تموم بشه بلکه یه فرجی بشه.
هفته پیش که یکی از دوستای آمریکایی مون اومده بود خونه مون حرف خوبی زد گفت من یه کاتولیک آمریکایی هستم اما دیگه حاضر نیستم نه از خرابکاری مسیحی ها دفاع کنم نه اگه کسی حرفی به بوش زد الکی طرفش رو بگیرم.
میگفت من بیشتر فرهنگ آمریکایی -کاتولیکی دارم اما دیگه به هیچ کدومش اعتقادی ندارم.
حالا من هم فکر کنم فقط یه پوسته فرهنگی از ایرانی -اسلامی بودن ازم مونده و ترجیح میدم دیگه فقط به خاطر ایرانی و مسلمون بودن از ایراداتی که دور و برم میبینم جلوی خارجی ها دفاع نکنم.
بهتره و اصلن درستش همینه که وقتی آدم از مرزهای کشورش اون طرف تر زندگی کرد دیدش رو هم به همون اندازه وسعت بده و احساسش رو هم جهانی تر کنه.
----------
از شدت کار داشتن زده به سرم و به جای اینکه یه سر و سامونی به اوضاع درسیم بدم نشستم اینجا چرت و پرت مینویسم.
ارسال یک نظر