روزمرگی2

همین الان پرزنتیشن اول این ترم تموم شد. من تا دقیقه نود داشتم اسلاید آماده میکردم و توضیح مینوشتم.
(از ساعت شش صبح بیدار بودم اما تا پسره بخوابه و من بیام دانشگاه شد یازده)
دو تا سوال ازم کردن یکیش خیلی غیرمترقبه بود و میرفت که نتونم جواب بدم و ایده ای برای حل مشکل احتمالی نداشته باشم. تو فاصله ای که استادم داشت سوال رو ترجمه میکرد به خودم گفتم اگه نتونم مغزم رو به کار بندازم و جواب بدم آبروم رفته چون از همه مقطعم بالاتره نباید کم بیارم.
استادم هم خودش مونده بود که اگه من تونستم جواب بدم چی بگه ولی یه آن لامپ مغزم روشن شد.
خداییش بعد از این همه دوری از درس که چیزهای ساده رو هم یادم رفته فکر میکردم مغزه تشریفش رو برده تو انباری اما انگار باز داره موتورش روشن میشه.
----------
ازبهترین لحظات زندگی زناشویی برای من مواقعی هست که شوشو یه چیزی رو با یه دید دیگه میبینه و من میفهمم که چقدر دیدش درسته و اگه اون نبود عمرن من قضیه رو اونجوری میدیدم. اونوقته که میفهمم دونفری زندگی کردن از تنها بودن چقدر بهتره.
حالا فکر کنم پسره که بزرگ بشه و اون تو مواردی که پیش میاد ابراز نظر کنه چه حالی کنم.
----------
پس فردا مامان میره و من از حالا دلم براش تنگ شده. خوبیش اینه که فردا مسابقه سافتبال دانشکده مکانیک ه و شبش هم برنامه باربکیو و پارتی که من میتونم به خودم مرخصی بدم و از صبح با مامان و پسره باشم.
----------
به دعوت اون یکی بی تا ی مقیم ژاپن قرار بود هفته دیگه بریم تویاما و تو یه سمینار بودیسم شرکت کنیم که خودش و شوهرش از مسیولینش هستند اما نتونستیم هتل پیدا کنیم.
حالا من اصلن اهل شرکت کردن تو این برنامه ها نیستم اما بهانه ای بود برای یه مسافرت دو روزه که انگار جور نشد.
یکی از دوستای شوشو هم دعوتمون کرده بریم با هم قصر کیوتو رو ببینیم. چون هفته دیگه اینجا روز فرهنگ ه و فکر کنم کیوتو که شهر تاریخی و فرهنگی ژاپن هست خیلی شلوغ باشه ترجیح میدیم بمونیم خونه و یه وقت دیگه بریم اونجا.
نتیجه اینکه انگار قرار نیست هیچ کاری بکنیم و فقط باید از بودن در جمع سه نفریمون لذت ببریم.
فکر کنم بهترین کار این باشه که پسره رو ببرم اولین واکسنش رو بزنه تا اگه قراره تب کنه یا هر چی پیش خودم باشه و بتونه تو خونه استراحت کنه.
----------
راستی کسی میدونه واکسن تو ایران از کی شروع میشه و اولیش کی و چی هست؟
من انقدر از جای واکسن ژاپنی ها رو بازوشون خوشم میاد. به قول خارجی ها خیلی کیوت ه. جای دو سری نه تایی سوزن ریز روی بازو. عین خالکوبی میمونه.
حالا وقتی پسره واکسن زد عکسش رو میذارم ببینید چه بانمکه.
----------
به شما ایرونی ها خوش میگذره با این چهار روز تعطیلی؟
ارسال یک نظر