امروز صبح

در حالی که اشک تو چشمام جمع شده بود و احساس عذاب وجدان همه وجودم رو پر کرده بود و از اینکه بعد از دیروز که با هم بودیم مجبور بودم ازش جدا شم دلم گرفته بود، یه نگاه عاقل اندر سفیه در حالی که تو بغل خانوم جوون و خوشگلی که بغلش کرده بود بهم کرد که یعنی برو پی کارت تو هم خودت رو لوس کردی!!!
قرارمون با شوشو این بود که از همون اول پسره رو تا جایی که آسیب نبینه و اذیت نشه مستقل بار بیاریم و نذاریم وابسته بشه که این وابستگی بعدن بخواد براش دست و پا گیر بشه یا جلوی پیشرفتش رو بگیره، اما دیگه قرار نبود از همین حالا انقدر بیرون بهش خوش بگذره که زیاد کاری بهمون نداشته باشه!!!

در حاشیه: تا دادمش دست مربی پستونکش از دهنش افتاد مربی گفت
daiji na oshaburi san...
ترجمه اش میشه آقای پستونک با ارزش
انقدر خوشم اومد از این تیکه اش که هر چی یادش میفتم خندم میگیره چی الان برای پسرمون daiji na است.
ارسال یک نظر