کابوس

دیشب سه بار سام منو از خواب بیدار کرد. هر دفعه مشغول دیدن خوابهای اعصاب خورد کن بودم و اگه پسره بیدارم نکرده بود فکر کنم تا صبح قلبم میومد تو دهنم.

اول خواب دیدم خاله هه داره تو پنجره پشتی وبلاگ خوابگرد موزیک آپلود میکنه( از این بی ربط تر میشد آخه). بعد همون موقع رهبر انقلاب فرمان داد که خاله من مرتده و باید اعدام بشه. من از ترس میخکوب شده بودم تو خواب.
دفعه دوم خواب دیدم سر دفاع یا پرزنتیشن هستم دارم یه مسیله ریاضی رو حل میکنم که کلی یک تو صورت و مخرج داشت. هر چی فکر میکردم بقیه قسمتهای معادله رو یادم نمیومد. برای اینکه خیلی ضایع نشه داشتم یک ها رو از صورت و مخرج با هم میزدم. استادم هم داشت از دستم حرص میخورد.
سوم هم خواب دیدم نینجا شدم و توی راهرو های یه ساختمون داشتم به یه سری آدم شکلیک میکردم. همینجور تیر بود که از بیخ گوشم میگذشت و عین فیلم ماتریکس رد تیرها رو تو هوا میدیدم.

صبح انگار کوه کنده باشم از بس تو خواب تقلا کرده بودم.
ارسال یک نظر