لغزش

از لحظه‌ای که پام رو از تو کفش در آوردم و لیزی کف سالن رو احساس کردم فکر کردم اینجا کسی لیز نمی‌خوره؟
بعد از استخر موقعی که پای خیسم رو گذاشتم رو سرامیکهای خیس‌تر فکر کردم آدم باید خیلی حواسش باشه که اینجا لیز نخوره.
وقتی اومدم تو رختکن با خیال راحت که دیگه اینجا امکان نداره کسی لیز بخوره، داشتم میرفتم سمت کمد خودم که با تمام هیکل روی دست راستم سقوط کردم.

نتیجه اخلاقی اینکه همیشه از اونجایی که توقعش رو نداری ضربه می‌خوری.

یه نتیجه دیگه اش هم اینکه، از بس انرژی منفی دادم آخرش کاینات همش رو بهم برگردوند. شاید کارما.

و نتیجه آخر باز هم احساس پیشگویی بهم دست داد. اتفاقن این حس الان با خوندن خبر زلزله قم بیشتر هم شد. چون دیروز موقع حرف زدن با مامان(درست یک ساعت قبل از زلزله) همش فکر می‌کردم اگه تهران زلزله بشه چی میشه؟
اگه تو این هفته یه چیز دیگه رو بتونم پیشگویی کنم و بفهمم که به عالم غیب دسترسی دارم، درس و دانشگاه رو ول میکنم و میرم دنبال یه لقمه نون آبرومند!

P.S:بادمجون بم آفت نداره. من اگه تو هیچی تخصص نداشته باشم تو زمین خوردن و سر و دست شکستن و پا و صورت کبود کردن به خاطر دقت بالا و آرامش در حرکاتم، از همون بچگیم استاد م!

ارسال یک نظر