؟

میخوام بنویسم که این آخر هفته ای آرایشگاه رفتم وموهام رو تا بعد از زایمان بیمه کردم؛
میخوام بنویسم که شنبه شب با شوشو رفتیم پارتی یکی از پرفسورهای دانشگاه و خوش گذروندیم؛
میخوام بنویسم که دیروز با شوشو رفتیم فیلمThe constant gardener رودیدیم؛و هر دومون خیلی خوشمون اومد؛
میخوام بنویسم که آخر هفته خوبی بود اما نمیدونم چرا دلم نمیاد.
آهان چرا میدونم کار همین فیلم ست.
از یه جای فیلمش خیلی خوشم اومد، موقعی که جاستین همون حرف زنش رو به خلبان تکرار کرد که وقتی خلبان همون حرف خودش رو زد که کلی از این آدمها بیرون هستند ما که نمیتونیم همشون رو نجات بدیم.
گفت حداقل جون این یکی رو که میتونیم نجات بدیم.
وقتی نشون میداد که تو سودان چطوری یه قوم به قوم دیگه حمله کردند و همشون رو به رگبار بستند داشتم فکر میکردم اینها نه خودشون به همدیگه رحم میکنند نه دنیا بهشون رحم کرده.
تو همین فکرها برگشتم خونه و تو راه همش فکر میکردم که اگه ما نفت نداشتیم هم شاید به همین وضعیت اسفبار می افتادیم.
وقتی رسیدیم خونه خوندن خبر کشته شدن یه عده مسافر تو جاده بم -کرمان به دست هم وطنهای خودشون بدون هیچ دلیلی بهم ثابت کرد که اشتباه فکر نمیکردم.
داریم به کجا میریم؟؟؟
ارسال یک نظر