مدل زیتونی

1.کتاب عاشقیت در پاورقی رو تموم کردم. به نظرم داستانها بیشتر در مورد رابطه های موازی هست تا خود عشق.
از نثر داستانها خوشم اومد. یه جورایی به دل میشینه.
کلن من خیلی اهل داستان کوتاه خوندن نیستم و همیشه رمانهای بلند رو ترجیح میدم اما از این کتاب خوشم اومد.
دارم کتاب کیمیا خاتون نوشته سعیده قدسی رو میخونم. چقدر نثر قشنگی داره. من کتاب در مورد زندگی مولوی زیاد خوندم اما این کتاب یه تصویر دیگه ازمولانا رو نشون میده. فعلن بخش اولش رو تموم کردم. حس و حالتهای کیمیا خاتون تا اینجای داستان منو یاد دوران بلوغ خودم میندازه.
از کتاب گفتم این رو هم بگم نرگس خانوم گل برای نی نی یه کتاب هدیه داده که قراره مامان برام بیارتش. اسم کتاب هست نیازهای غذایی شیرخواران و دستور تهیه غذای کمکی، مولف فریبا کلاهدوز
فکر کردم شاید به درد تازه مامان ها بخوره.
نرگس جونم مرسی. هدیه خیلی باارزشی و به درد بخوری ه.

2. فیلم غرور و تعصب رو دیدم. راستش از ورژن قبلیش بیشتر خوشم میومد. اما شوشو که قبلی رو ندیده بود از این فیلم خیلی خوشش اومد.
میخوام آخر این هفته با مامان ها و شوشو بریم آخرین فرصت رو برای سینما رفتن استفاده کنیم و M.I.3 رو ببینیم.
این مامان من رو دست هر چی آدم اهل سینماست رو زده. قراره فردا بیاد . دیشب باهاش حرف زدم میگه پنجشنبه صبح اول میرم آرایشگاه بعد میرم سینما این فیلم شام عروسی رو ندیدم مبینم که دیگه میخوام بیام فیلم ندیده نداشته باشم! بهش میگم برسی خسته نیستی یکشنبه بریم سینما. میگه اصلن خیلی دلم میخواد این فیلم تام کروز رو تو سینما ببینم آخه تو تلویزیون مزه نمیده!

3. دوستانی که برام ایمیل میزنند و از شرایط تحصیل و زندگی در ژاپن میپرسند. ببخشید به علت مشغله زیاد وقت نکردم جوابتون رو بدم. اما تیلا خانوم اومد به کمک و یه پست کامل در این مورد نوشته.
یه نگاهی اینجا بندازید.

4. شنیدید میگن زپرشک آید و زن زاید و مهمان عزیز ز در آید. دقیقن وضعیت الان ماست.
مهمان و زایمانش که معلومه. زپرشکش هم اینکه از دوشنبه دارند کل ساختمون رو تعمیرات میکنند. یه وضعیتی برامون درست کردن که بیا و ببین.
فکر کنید تو دو تا اتاق و یه آشپرخونه که سر و تهش 42 متره تمام گلدونها و منقل کباب و هر چی تو بالکن ها بوده به اضافه وسایل نی نی و وسایل مامان ها که البته هنوز مامان خانوم من با بار و بندیلش نرسیده.
فکرکنم خونمون داره کش میاد والا من هر جور حساب میکنم نمیدونم چطوری همه اینها تو این یه وجب جا گرفته. یه خونه زندگی داریم که عین صحرای محشر میمونه و تا یک ماه و نیم دیگه هم همین وضعه. من نمیدونم نمیشد صاحبخونه زودتر این کار رو انجام بده.

5.میگم خواننده های محترم راحت بودید یه چند وقتی هست نظرات مشعشعانه سیاسی نمینویسم ها!
ارسال یک نظر