تقدیم به شما

WhenINeedYou

دانلود
خیلی وقت ه که میخوام یه چیزی رو بگم اما همیشه یه موضوع دیگه میاد تو فکرم و میگم باشه برای بعد. اما فکرکنم امروز واقعن وقتش ه.

اعتراف میکنم دیروز وقتی غرهام رو نوشتم اصلن توقع نداشتم کسی به خودش زحمت خوندن بده اولش هم گفتم که دارم اینها رو مینویسم تا یکم سبک بشم. بعد امروز که کامنتها رو دیدم یه جواریی شرمنده شدم. دوست ندارم وقتی کسی اینجا رو باز میکنه وقتی که یه زمانی رو به من اختصاص میده پالس منفی بفرستم.
راستش من میدونم چقدر دردسره توی ایران کانکت شدن و مطلب خوندن و کامنت گذاشتن. عید که ایران بودم یه بار سعی کردم آنلاین بشم اما انقدر سرعت پایین بود و صفحه ها همه فیلتر که از خیرش گذشتم. همون موقع به خودم گفتم کسایی که با این همه زحمت آنلاین میشند و بعد کامنت هم مینویسند جدن لطف میکنند. حداقل برای من که لطف هست و محبت. کسایی هم که خارج از ایران هستند با همه گرفتاریهای روزمره‌ی زندگی همین که وقت میذارند ونوشته های من رو میخونند و برام کامنت مینویسند یعنی که به من اهمیت دادند و این برام خیلی با ارزش ه.

میدونید زندگی آدمها همش عین هم‌ه حالا با یکم بالا وپایین. همه روزها عین هم سپری میشه. هر کسی هم یه چیزی رو ملاک ارزش لحظات عمرش میدونه. اون چیزی که روزها و لحظه های زندگی رو برای من با ارزش و دوست داشتنی میکنه دیدن و دریافت محبت و انرژی از کسایی هست که به قدرشون به من اهمیت دادند. فرقی نداره بین محبتی که آدم میگیره وقتی که خالِه وسط هزار تا کاری که داره هر روز از آمریکا زنگ بزنه و با هم گپ بزنیم یا یه دوست از خونه‌اش وصل بشه به اینترنت و یه جمله بنویسه که درکت میکنم چی میگی. شاید اندازه محبتش فرق کنه اما جنس هردوش و دلگرمیش یکی‌ه.

از دیروز تا امروز حالم خیلی بهتره. گفتم وقتی غرهام رو مینویسم و این همه لطف میبینم خوب شدن‌هام رو هم بنویسم. چون من به یه اصل تو زندگیم اساسی معتقدم که: " قدر نعمت، نعمتت افزون کند."
سام و من دیشب بعد از درست کردن یه پلوی ادویه ای ( از اون غذاهای من در آوردی و راحت و خوشمزه) رفتیم حمام و حسابی آبتنی کردیم. شب هم خیلی بهتر خوابید و من هم استراحت کردم. امروز دیتکتورها ( همون دستگاههایی که برای آزمایش احتیاج داریم و قد خدا قیمتشون‌ه) رو با نیتروژن مایع تست کردیم و درست کار میکنند یعنی یه مرحله خیلی مهم که همون چونه زدن با استاد هست رو از سر گذروندیم. شوشو هم وقتی اومد خونه گفت طرحش رو ساخته و هیچ اشکالی هم رییسش نتونسته بگیره. با مامان و خاله هم حرف زدم و دلم باز شد.

زندگی با همه گرفتاریها و شادیهاش در جریان‌ه.

در حاشیه:این عکس سام رو هم گذاشتم بک گراندم و هر چی خسته و کلافه میشم نگاهش میکنم و باز لبخندم برمیگرده سرجاش.

ارسال یک نظر