personality type

درس امروز کلاس زبان من با شاگردم راجع به تیپهای شخصیتی بود. کتابی که داریم از روش میخونیم مثل خیلی از کتابهای تدریس زبان یه درس درباره یه موضوع داره که اول تو یه متن اون موضوع رو بررسی میکنه بعد یه سری ورک شاپ فردی وگروهی و یه سری سوال ه. بعد از اون یه داستان وهمراهش نکته های گرامری درس.
درس امروزمون با وجود تکراری بودن موضوع اما برای خود من هم خیلی آموزنده بود.
کتاب تیپهای شخصیت افراد رو از روی یه دسته بندی مشخص کرده که به شش گروه تقسیم میشند:

1.artistic 2.conventional 3.enterprising 4.realistic 5.investigative 6.social.

همراه این تیپهایه سری شغل مرتبط بهش رو هم معرفی کرده.

چیزی که برای من جالب بود قرار گرفتن یه سری مشاغل توی هر گروه بود که قبلن من فکر میکردم تو تقسیمات گروه دیگه قرار میگیره. مثلن برنامه نویس کامپیوتر تو گروه هنر قرار میگیره یا پزشک تو گروه اجتماعی.
تو کتاب ازتون میخواد که با توجه به تعریفی که از هر گروه داده شما تیپ شخصیتتون رو مشخص کنید و بعد با توجه به علایقتون کار مرتبط رو پیدا کنید.
یه مثال هم هست به این صورت که یه دختر رو معرفی کرده که دوست داشته با کودکان کار کنه اما چون تیپ شخصیت خودش رو نمیدونسته اول میره وکیل کودکان میشه اما چون وکالت به تیپش نمیخورده از کارش متنفر میشه و بعد از مشاوره میفهمه که تیپ هنری داره برای همین میشه برنامه ساز تلویزیونی کودکان و حالا از کارش راضی ه و کلی هم پیشرفت کرده.

به نظرم این مورد یکی ار مهمترین مسیله هایی هست که آدم باید قبل از انتخاب رشته دانشگاهی و اشتغال به کار در موردش بدونه ،یعنی دونستن علایق و شناخت تیپ شخصیتی، برای اینکه مسیر رو به خطا نره و همیشه هم از کارش گله مند نباشه و خسته از شرایط.
من خودم هزار مورد بین دوستان واطرافیانم ددیم که از کارشون راضی نبودند اما یک عمر چون چاره ای نداشتند و نمیتونستند زمان رو به عقب برگردونند و جرات ریسک کردن هم نداشتند با تنفر به کارشون ادامه دادند بدون احساس کمترین رضایتی.

حالا فکر کنید اگه همه آدمها یا حداقل بیشترشون میتونستند همون کاری رو انجام بدند که به روحیه شون نزدیک ه اونوقت چقدر راندمان کاری بالاتر میرفت. البته منظورم به ایران ه والا تو کشورهای پیشرفته این موضوع خیلی وقته که حل شده.
فقط فکر میکنم زمان دبیرستان اگه به جای این همه کلاس های بدرد نخور و به جای وقت تلف کردن با هزار جور برنامه بی فایده یه مشاوره اجباری با یه برنامه ریزی صحیح برای ما میذاشتند تا هر کسی بدونه شغلی که میخواد در آینده داشته باشه چی هست چقدر میتونست بهمون کمک کنه.
خونواده ها هم اگه به جای چشم و همچشمی میذاشتند بچه ها همون کاری رو بکنند که دوست داشتند احتمالن نتیجه بهتری داشت.
الان که اینها رو نوشتم میخوام یه اعتراف هم خودم بکنم. مهندسی جزو گروه چهارم ه. با توجه با مشخصات این گروه مهندسی دورترین کار از نظر شخصیتی به من ه!
تعداد زیادی شغل دیگه هست که میتونه برای من ارضا کننده باشه اما حالا که علایقم و مهارتهام رو میدونم و فهمیدم تیپ شخصیتم چی هست یکی از بهترین رشته های تحصیلی برام جغرافیای سیاسی هست که همیشه به شوشو میگم اگه یه روزی دوباره فرصت تحصیل داشته باشم حتمن میرم دنبالش.
در مورد شخصیت من میتونم بگم به گروه دوم و چهارم هیچ شباهتی ندارم، به گروه اول و پنچم کمترین شباهت، و به گروه سوم و ششم نزدیکترین شباهت رو دارم.
شما هم مثل من فکر میکنید اگه انتخاب درستتری میکردید میتونستید با نصف انرژی که گذاشتید نتیجه ای چند برابر بهتر بگیرید؟
مقصر این وسط کی هست و ما باید یقه کی رو بگیریم بابت این انتخاب اشتباه مسیر؟ آیا وظیفه خونواده است که از علایق فرزندان خبر داشته باشه یا اینکه وظیفه مدرسه و سیستم آموزشی یه کشورهست که بتونه افراد رو طوری تربیت کنه تا هر کس در جای خودش قرار بگیره.
اصلن امکان داره به آینده ایران امیدی داشته باشیم وقتی نصف بیشتر مردم در جایی قرار دارند که بهش تعلق ندارند و ازش راضی نیستند؟


در حاشیه: قرارمون با شوشو این هست که سام هر کاری رو که دوست داشت انجام بده فقط شرطش اینه که بدونه چی کار میخواد بکنه و سعی کنه تو کارش متخصص بشه. امیدوارم اون موقع که سام به اون مرحله میرسه تحت تاثیر اطرافیان قرار نگیریم و بتونیم اجازه بدیم راهش رو خودش با چشم باز و شناخت انتخاب کنه.
ارسال یک نظر