از روزمرگی‌ها

1.خیلی از مامانهای خارج‌نشین در‌مورد مشکلی که برای من تو فرودگاه پیش اومد می‌پرسند.
خوب من از اول تعریف می‌کنم جریان چی بود. من قبل از رفتن به ایران چون دوره ده ساله پاسپورتم تموم شده بود برای گرفتن‌ش برای خودم و سام جداگانه اقدام کردم. اون موقع یه فرمی رو هم شوشو پرکرد که به من و سام اجازه خروج مکرر داده می‌شد. این فرم رو سفارت به ما داد. این فرم مربوط به صفحه‌ای هست که مهر خروجی توش خورده. اشتباهی که سفارت کرده بود این بود که برای پاس قدیمی من این فرم رو به ما معرفی نکرده بود و مهر خروجی من بدون همراه همینطور از قبل مونده بود و ما هم خبر نداشتیم که باید این قسمت رو درستش کنیم. اینجوری یعنی اجازه خروج از کشور برای سام از طرف پدرش صادر نشده بود.
چون پاسهای جدید ما حاضر نبود ما با همون قدیمی ها رفتیم و یه روز مونده به پایانش هم قرار بود برگردیم که نشد.
شانسی که آوردیم این بود که پاسهای جدید تو وزارت امور خارجه بود و اونها هنوز برای سفارت نفرستاده بودن‌شون و با یکم پارتی بازی هم بهمون تحویل دادند. (چون شما اگه درخواست پاس از سفارتهای ایران بدید باید همون جا تحویلش هم بگیرید.)
اما ما چون باز هم مطمین نبودیم که بهمون اشکال نگیرند یه کار دیگه هم کردیم. شوشو از اینجا و از طریق سفارت فرم رضایتنامه رو پر کرد و سفارت اون رو با فکس برای وزارت امور خارجه فرستاد و اونها هم بعد از مراحل اداری به ما دادند تا توی فرودگاه همراهمون باشه. البته اصلن نیاز هم نشد.
ولی بگیرنگیر داره کار این نیروی انتظامی فرودگاه. مثلن خاله من با اینکه با همسرش هم مسافرت می‌کرد اما وقتی می‌خواست از ایران خارج بشه بهش گیر داده بودند که باید رضایتنامه محضری از شوهرش داشته باشه حالا هی بگو شوهر که همراهم ه! شاید چون شوهرش آمریکایی هست اینجوری خواستند ایراد بگیرند. چون من با شوشو که ایران رفتم همچین ایرادی بهم نگرفتند.
دیگه حالا شماها خودتون نگاه کنید ببینید صفحه خروجی پاستون نوشته که همراه فرزند به دفعات می‌تونید از کشور خارج بشید یا نه. اگر ننوشته حتمن با سفارت تماس بگیرید و درستش کنید.

2. یه حسهایی تو زندگی هیچ وقت کهنه نمی‌شند.
هر چی هم سعی می‌کنی ته ذهن و دلت مخفی‌ش کنی و تو روزمرگی ها هم فراموش بشند، اما وقتی با یه اشاره یادت میاد حتی اگه بعد از ده سال هم باشه باز انگار نوی نو اند.

3. باید روزی صد بار با خودم تکرار کنم " سام میتونه همه جا بره، به همه چیز سرک بکشه و دستش به خیلی چیزها میرسه."
پسره یه دفعه انقدر بزرگ شد که ما ازش جا موندیم. حالا خیلی وقتها با توانایی‌هاش غافلگیرمون میکنه.
جهت مادرزدگی بگم پسر ما هم یه دندون خوشگل در آورده و از دست من در امان نیست بس که میفتم به جونش تا دهنش رو باز کنه و هی قربون صدقه مرواریدش برم. ( خیلی خودم رو کنترل کرده بودم نگم ها؛ اما نشد!)

4.من به چشم خوردن اعتقادی ندارم اما وجود انرژی منفی رو وقتی از جایی یا کسی میرسه عجیب احساس میکنم حتی میفهمم از کجا و کی هست.
امسال از اون سالهاست که بدجوری این انرژی ها داره رو زندگی و اعصابمون اثر میذاره. حالا امیدوارم ترکشهاش به همین چیزهایی که تاحالا پیش اومده بگیره و بیشتر نشه.

5. با یه گروه خوب قبل از رفتن به ایران رژیم رو شروع کرده بودم. نتیجه اینکه هر کی من رو ایران دید گفت چقدر خوب لاغر شدی. چی کار کردی. اصلن معلوم نیست زایمان کردی.
بنده هم هی ذوق مرگ میشدم.
حالا از فردا میخوام دوباره شروع کنم.


ارسال یک نظر