...

1.هر چی پیش میره لوس تر میشه و درجه چسبندگیش به من بیشتر. فقط و فقط در حالتی که کسی بخواد از خونه بره بیرون اون رو به من ترجیح میده والا که یه دستی باید بغلش کنم و کارها رو انجام بدم یا اینکه صدای غر زدنش یکریز تو گوشم ه.
شاید دلش بخواد بیشتر به من نزدیک باشه اما من میدونم همه همه اش این نیست و بیشتر برای اینه که کارهایی که من انجام میدم(خونه داری)خیلی خیلی از بقیه هیجان انگیز تره.
آهان یه استثنای دیگه هم داره. وقتی کسی بخواد هوس کنه دور از چشمش به کامپیوتر نزدیک بشه.

2. از اینکه با کلی امید و آرزو برای نوشیدن یه چای یا قهوه گرم و رفع خستگی با یه کتری برقی خالی مواجه بشم لجم در میاد.
فرقی نمیکنه تو خونه یا لب. اصولن انگار از خصوصیات بین المللی خیلی از آقایون ه که عادت به پر کردن ظرف آب یا کتری آب جوش یا تعویض دستمال توالت ندارند. یا شاید هم من تو این مورد بدشانس م.

3.دارم میرم موهام رو صاف کنم. برای زمستون و من که عادت به حمام صبح دارم و فرار از سینوزیت با یه سشوار سرهم بندی که نتیجه‌ی عالی بده، هیچی بهتر از استریت کردن مو نیست.
تو ایران هم Japanese straight perm انجام میشه؟

4.اون روزی که همه جا تو بوق کردند که قراره قانون ارث و دیه نابرابر برای زنها به دستور مقامات عوض بشه یه سری اومدند گفتند ببینید چه آدمهای روشنفکری دارند بهمون حکومت میکنند.
حالا دلم میخواد بدونم این دسته گل جدید به اسم حمایت از خانواده -بخونید حمایت از مرد پولدارهای زنباز- رو چه جوری میشه با اون روشنفکری توجیه ش کرد.
دندونهام ساییده شد بس که رو هم فشارشون دادم از این همه تحقیر.
مرتبط

5. تو گپ تلفنی که با مامان بزرگه که حالا مهمون خاله تو آمریکاست داشتم، میگفت تو جمعی از دکترها و استادهای دانشگاه پزشکی که همه کلی مدارک و سوابق تخصصی داشتند و کلی عناوین رییس بیمارستان و بخش و ... رو هم داشتند، کسی بهشون گفته اگه نوه تون(برادرم) میخواد بیاد آمریکا و میخواد کارش راحت درست بشه بهتره که بره تو ارتش آمریکا ثبت نام کنه!
این آقای دکتر کلی هم طرفداری کرده از ایده اش که پسرهای خودش هم -لابد به دستور پدر- سرباز آمریکایی هستند والبته مایه افتخار و مباهات پدرو مادر.
مامان بزرگ طفلی ما هم جواب داده ما یه دونه مرد داریم اون رو هم نمیخواهیم بفرستیم جنگ.
اما من اگه بودم بعد از کلی حرص خوردن و دندون قروچه کردن میگفتم شما حتمن یه سر به عکسها و اخبار بی طرفانه توعراق و افغانستان بزن، ببین واقعن عضوی از این ارتش بدنام بودن باعث این همه افتخار ه یا سرشکستگی، جناب پرفسور.
باید از دست همه حرص بخوریم.

6.انقدر بعضی روزها تکراریند که وقتی شب میشه میمونم امروز امروز بود یا دیروز یا پریروز یا...

7.یعنی اون لحظه‌ای که غذا پخته و خورده و ساندویچ شده، ظرفها شسته تو جا ظرفی ند، لباسها دارند هوا میخورند و لباسهای قبلی تا خورده سر جاشون تو کمدهاست، سام شیرش رو خورده زیر پاش تمیزه و تو لباس خوابش به یه خواب عمیق کنار پدرش رفته، تلفنهام رو کردم؛ کارهای روزم تموم شده و لباس خواب به تن چفت در رو میندازم و میرم که جلوی تلویزیون یا پای کتاب یا کامپیوتربقیه انرژیم رو هم تموم کنم، آرامش بخش ترین لحظه روزم ه
این رو نوشتم یاد چراغها رو من خاموش میکنم افتادم.

8. طبق اخبار رسیده از ایران که انگار همه دوست و فامیل و آشنا دارند با سرعت برق و باد عروسی میکنند و ما یکی یکی جشن شادی همه همبازیهامون رو از دست میدیم؛ شوشو میگفت که ببین چقدر عروسی از دست دادیم.
وقتی من یادش آوردم که عوضش تمام این مدت از دغدغه لباس خریدن و آماده شدن و پول دور ریختن در امان بودیم، جواب داد خب میشه خودت رو درگیر این چیزها نکنی.
بهش یه نگاه پر معنا کردم و گفتم شوشو جانم شما انگار خانومها رو نمیشناسید. نمیشه حتمن.

9.انگیزه من رو ندیدی؟ چند وقته گمش کردم!

10.بازهم باید عین کودکی گریه کنم و بگم من یه چیزی میخوام که نمیدونم چیه.
میدونم قبلن هم اینو نوشتم. دلیل تکرارش تداوم وضعیت ه.

11.برای رسوندنش به سیزده این عکس رو از ونیز در ژاپن داشته باشید.

12.نه خیر هرچی فکر میکنم هیچی مطلقن هیچی به ذهنم نمیاد که قبلن ازش ننوشته باشم.

13.در حال حاضر چیزی بیشتر از قانون اساسی ایران! نفرت من رو بر نمی انگیزه.
ارسال یک نظر