روز آدم‌ها

امروز روز دیدن آدمهاست.
صبح اول وقت تو اتاق کپی دیدن یکی از استادها و منشیش که خیلی وقت ه ندیدمشون و خوش و بش کردن باهاشون.

در کریدور اتاق استادها برمیخورم به یکی از خونگرمترین پسر از همگروهی های قدیمی که با همکارهای جدیدش اومدند بازدید لب. این شی‌باتا از معدود ژاپنی‌هایی هست که هر وقت دانشگاه بود تا مدتها با هم حرف میزدیم و اصولن حرفی برای گفتن به هم‌دیگه داشتیم.

و بعد از ظهر با یکی از کاردرست ترین بلاگرهای ایرانی و شوهرش قرار دارم. و این اولین باری هست که یکی از بلاگرها به شهر ما میاد که باعث شده حسابی هیجان زده باشم.

پ.ن: شوشو زنگ میزنه و میگه ساعت1 وقت عمل سرپایی چشم گرفته. اینجا باید بگم اوه مای گاد یا یا خدا مگه میشه به این سرعت؟ صبح بری و عصرش وقت بهت بدند؟ قابل توجه اینکه شوهر ما دو هفته به علت درد سیاتیک استراحت مطلق ه و بستری در خونه.

پ.ن دوم: هنوز رگه های فمینیستی من فعال ه و هنوز دردم میگیره از شنیدن و خوندن هر چند که به خاطر اینکه احساس میکنم از این راه دور هیچ کار مفیدی انجام نمیتونم بدم و خودم رو کشیدم کنار اما دلیل نمیشه بعضی وقتها دچارش نشم.
اگه براتون مهم ه این رو بخونید. نخواستید هم ولش کنید برید یه جای دیگه.

این ها همون چیزهایی هست که گاهی سانسورشون میکنم. حقیقتی که سعی در انکارش دارم.
ارسال یک نظر