بالانس

خداییش کار سختی ه هر چند بدونم به انجام دادنش بیارزه.

انقدر حرف داشتم بزنم و هی به خودم گفتم نه باید به انگلیسی بگی بعد اومدم که بنویسم دیدم اصلن اون حرفها رو به انگلیسی نوشتن غریب ه.
مثلن اینکه چقدر از اینکه بعد از قرنی یه سریال ایرانی دیدم که داستان و ادیت و شخصیتهاش و منطق قصه اش روی اعصابم راه نمیرفتند( کاری که سریالهای مهران مدیری با اون کش دادن های صحنه هاش میکنه- تو بگو آب بستن به زمانش- و عجیب ه که هیچ کسی هم به چشمش نمیاد) اما اون تبلیغ و نرمالسازی گل درشت دو زنه بودن توش میکرد و انقدر حرصم رو در آورد که هنوز هم بهش فکر میکنم فشارم میره بالا. ولی خب نوشتن این چیزها با انگلیسی خیلی عجیب به نظر میرسه.

خلاصه به این نتیجه رسیدم که یه سری مطالب رو نمیشه یا من نمیتونم اون طور که دوست دارم به انگلیسی بیان کنم. یه سری از حرفها هم هست که اصلن مهارت نوشتنش رو به زبان دیگه ای ندارم. یعنی نه اینکه نشه اما خیلی زوده برام نوشتنش و اگر هم ازشون بگم با این حدی که الان دارم خیلی سطحی و ساده از آب در میاد.

در نهایت اینکه ما حرفمون رو پس میگیریم. یعنی اصلن کی گفت من همش رو انگلیسی میگم. خب حداقل میتونم یه اوپشن بذارم و از هر چی دوست داشتم به فارسی بگم و از هر چی دلم خواست به انگلیسی.

پ.ن: به نظرم کاملن دستم رو شده که دارم بین نوشتن‌وننوشتن و احتیاط کردن‌وبی پروابودن و کلن رابطه ام با خانوم حنا پشتک وارو میزنم. بهم فرصت بدید از این بحران هم بالاخره عبور میکنم.
ارسال یک نظر